خاطرات سفر به مشهد

خاطرات سفر به مشهد

زمان خواندن: دقیقه 20
امتیاز کاربران:
امتیاز 4 از 4
شهر: مشهد
خاطرات سفر به مشهد
رزرو هتل های مشهد با یک کلیک

امروز کمی با روزهای دیگر متفاوت است. قرار است امروز صبح بعد از مراسم صبح گاهی در دفتر دبیرستان از بین شورای بسیج دانش آموزی ۳ نفر انتخاب شوند و نام آنها برای مراحل بعدی قرعه کشی حج عمره به سازمان بسیج دانش آموزی ارائه شود.

پارسال همین روزها بود که دختر خاله ام که عضو فعال بسیج دانش آموزی دبیرستان بود و یک سال هم از من بزرگتر است، بعد از ۹ مرحله قرعه کشی که اولینش در مدرسه برگزار می شد اسمش برای حج عمره در آمد.

من و زهرا دختر خاله ام که هم نام هم هستیم، علاقه عاطفی شدیدی نسبت به هم داریم. زمان رفتنش به مکه خیلی به من سخت گذشت و تلخترین دوران دوستی ما همان روزها بود.

برویم سراغ اولین قرعه کشی. قرعه کشی قرار است در نمازخانه مدرسه برگزار شود. من هم با عجله خود را به مدرسه رساندم. با شتاب رفتم به طرف نمازخانه که همزمان با مدیر مدرسه به جلو در نمازخانه رسیدم. به همدیگر سلام کردیم و ایشان وارد نماز خانه شد. من هم پشت سر ایشان رفتم داخل. همه اعضا بسیج داخل نمازخانه منتظر قرعه کشی بودند.

دبیرستان خاطرات سفر به مشهد

مربی پرورشی نام های ما را روی کاغذ نوشت و به داخل یک کاسه شیشه ای انداخت و آن را جلو مدیر برد. خانم مدیر کمی سخنرانی کرد و بعد از خواندن یک سوره حمد و سه صلوات یک کاغذ را برداشت. سرش را بلند کرد و به همه ما نگاه کرد و گفت این ۳ نفری که امروز اسمشان در قرعه کشی برنده می شود توجه داشته باشند که در چه انتخاب بزرگی قرار گرفته اند.

بعد دومین کاغذ و در نهایت سومین را برداشت و گفت یک صلوات بفرستید. ما هم که دل در دلمان نبود با صدایی بسیار آهسته صلوات فرستادیم. خانم پ.ر ، خانم م.م و … خانم، وااااااااااااااااااااااای خدای من، باورم نمیشد اسم من را خواند. با یک جیغ بلند از جا پریدم و مدیر را به آغوش کشیدم. دل در دلم نبود. فقط خدا می داند آن لحظه من روی ابرها سیر می کرد. خلاصه به هر نحوی بود آن روز تا ظهر مدرسه بودم و در حال و هوای خود و بی هیچ توجهی به اطراف، آن ساعات را گذراندم.

زنگ خورد و راه ۱۰ دقیقه ای تا خانه را به ۵ دقیقه به پایان رساندم و با شتاب وارد خانه شدم. مادرم را در آغوش گرفتم و بلند بلند گریه می کردم. پرسید چه شده اینچنین پریشانی؟ قضیه را برایش تعریف کردم و گفتم: آیا بنظرت پدر قبول می کند؟

آخر تا بحال کسی از اعضای خانواده ما به سفر حج نرفته بود. حتی پدر بزرگ و مادربزرگ هایم. و از همه مهمتر اینکه نمی دانستم پدرم اجازه می دهد دخترش به یک کشور دیگر برود؟ آن هم تنها. و حتی اینکه اصلاً هزینه اش را دارد؟

حج در خاطرات سفر به مشهد

در همین فکر ها بودم که یهو به خود آمدم و گفتم هنوز ۸ مرحله دیگر باقیست و معلوم نیست که اسم من در بقیه مراحل هم در بیاید. اما چون باید تا فردا خبر قطعی رضایت خانواده را به مدیر اعلام می کردیم تا در صورت موافقت نام ما را به اداره بفرستند می بایست نظر قطعی پدر را می دانستم. چرا که اگر پدر من موافق نبود نام دیگری، دوباره قرعه کشی می شد و به اداره ارائه می شد.

لحظه های خیلی دشواری را می گذراندم. زنگ حیاط به صدا در آمد. با شتاب رفتم و در را باز کردم. پدر بود. مثل همیشه خندان و بشاش سلام کرد و وارد حیاط شد. پشتش آرام قدم می زدم. وارد خانه شد و کتش را آویزان کرد و نشست. من رفتم داخل اتاقم که صدای مادرم را شنیدم که می گوید: زهرا؟ قضیه را برای پدرت تعریف کردی؟ پدرم پرسید: چه قضیه ای؟

مادرم همه چیز را برایش تعریف کرد. پدر ساکت بود و فقط گوش می کرد و چیزی نگفت. من هم به بیرون اتاق نرفتم و ترجیح دادم پدر بدون در نظر گرفتن حال روحیه من تصمیم خود را بگیرد.

اذان مغرب را گفتند و من آماده نماز شدم که پدرم وارد اتاق شد. روی تختم نشست و گفت: دخترم اگر خدا این سعادت را نصیب تو بکند، من، بنده ناچیزش نمی توانم آن را از تو سلب کنم. پس به امید خدا رضایت من را به مدیر اعلام کن. فقط امیدوارم تا نتیجه قطعی قرعه کشی اعلام نشده است خودت را از لحاظ روحی خیلی آزار ندهی. بلند شدم و دستان پدرم را بوسیدم و در آغوشش گرفتم و گفتم: تو بهترین پدر دنیایی. یک روز حتما این را برایت جبران می کنم.

روزها می گذشت و ما سه نفر منتظر مراحل بعدی قرعه کشی بودیم. نتایج قرعه کشی از طریق مدیر به ما اعلام می شد. در چهارمین قرعه کشی م.م از لیست خارج شد و واقعا ما دو نفر برایش ناراحت بودیم. شرایط خیلی بحرانی بود و دقیقا روزهای امتحانات ترم اول بود که خبر حذف پ.ر را هم اعلام کردند. خدای من، آخر چه اتفاقی می افتد. از روز بعد تا آخرین قرعه کشی ۴۲ روز باقی مانده بود.

من هر روز بعد از نماز صبح دعای عهد را گوش میکردم و وقتی به آن قسمتی که می گوید: اللهم و سر نبیک … می رسید با صدای بلند گریه می کردم که … .

گند خضرا در خاطرات سفر به مشهد

یاد آن لحظه ها بینظیرترین احوالات من را می سازد.

عهد کردم تا چهل روز هر روز صبح دعای عهد را بخوانم. از خدا خواستم تا مرا لایق زیارت گنبد خضرا حضرت محمد (ص) بداند. در طی این روزها از مدیر خواستم تا روز آخرین قرعه کشی هیچ نتیجه ای را به من اعلام نکند. واقعا در توانم نبود که بشنوم نام من هم حذف شده است. انتظار شیرینی بود. نمیخواستم تحت هیچ شرایطی از حال و هوای قشنگ این روزهایم در بیایم. روز ۲۷ ام از چهله ای که برداشتم بود که یکی از آشناهایمان زنگ زد و با مادرم خداحافظی کرد. از مادرم پرسیدم کجا می رود؟ گفت: عازم سفر به مشهد است، حرم مطهر آقا امام رضا (ع).

یهو دلم ریخت. آخر دقیقا ۱۴ روز دیگر یعنی ۱ روز مانده به آخرین قرعه کشی، ولادت امام رضا (ع) بود. شاید هیچ چیز جز سفر به مشهد نمیتوانست حال دگرگون من را در این شرایط سامان دهد. از مادرم خواستم تا با هم به مشهد برویم. بعد از کلی برنامه ریزی، پدرم دو تا بلیط قطار برای مشهد گرفت. قرار شد من و مادرم دقیقا روز ولادت امام رضا (ع) در مشهد باشیم و همان روز هم برگردیم.

خدایا! دل در دل من نبود. روزها و ساعتها به کندی می گذشت و من در احوالات خود هم چنان سردرگم بودم. نه از درس چیزی می فهمیدم نه از زندگی. تمام فکر و ذهنم شده بود دیدن گنبد طلا امام رضا (ع). تنها کسی که می توانست مهر گذرنامه من را بزند، آقا بود. چهل امین دعای عهد را خواندم و پدر ما را به ایستگاه راه آهن برد. من آنقدر خسته بودم که به محض راه افتادن قطار خوابم برد. نزدیک شاهرود مادرم بیدارم کرد و گفت اگر گرسنه ای چیزی بخور. من هم که میل نداشتم اما بیدار شدم و شروع کردم به زیارت امام رضا را خواندن. گفتم امام رضا من برسم به حرمت کار زیاد دارم. از همین الان زیارتنامه را میخوانم.

شب بود که به مشهد رسیدیم. بعد از استقرار در هتل رضویه مشهد با مادرم آماده رفتن به حرم شدیم. باور نکردنی بود. چراغانی های خیابان امام رضا بی نظیر بود. نورافشانی ها و شیرینی هایی که از هتل تا حرم تعارف ما می شد. چقدر حال و هوای خوبی داشت.

حال و هوای مشهد در ولادت

به محض اینکه وارد حرم شدیم ناخودآگاه روی زمین به حالت سجده افتادم و فقط گریه می کردم. شاید ۱۰ دقیقه طول کشید که هیچ چیزی در ذهنم نبود و فقط اشک میریختم.

ورودی حرم مطهر

بعد مادرم من را بلند کرد و با هم به صحن ایوان طلا رفتیم. روبروی گنبد ایستادیم. من ساکت بودم. کوچکترین فکری از ذهنم نمی گذشت. حتی کوتاه ترین کلمه ای از زبانم خارج نمی شد. هیچ چیز جز گنبد را نمی دیدم. حتی نفهمیدم که مادرم کی رفت داخل، زیارت کرد و برگشت. من همچنان در سکوت مطلق خود خیره به گنبد طلا مانده بودم. ساعتها گذشت و من همچنان نشسته بودم تا اینکه مادرم زد به شانه ام و گفت: زهرا دقیقاً ۵ ساعت است که اینجا نشسته ای و هیچ کاری نکرده ای. نزدیک نماز صبح است. بلند شو برویم وضو بگیرم و آماده نماز شویم. برای ساعت ۹ صبح بلیط برگشت داریم.
بلند شدم و هم چنان ساکت با مادر رفتیم و وضو گرفتیم. این دفعه مادرم مرا به داخل حرم برد و گفت اینجا بنشینیم و نماز را اینجا بخوانیم. بعد از خواندن نماز دوباره به ایوان طلا آمدیم و من دوباره رفتم داخل صحن و روبروی گنبد ایستادم و حدود ۱ ساعت به گنبد خیره شدم.

حرم مطهر

مادرم آمد کنارم ایستاد و گفت خداحافظی کن که باید راه بیفتیم.

تا خروجی من هم چنان ساکت بودم. زمانی که آخرین نگاه را به گنبد انداختم و سلام خداحافظی را ادا کردم.
گفتم: آقای من، مهربان، ای که سراسر وجودت آرامش است، ای که تنها معبد گنهکارانی، ای که دلم به سرایت پر می کشید، ای که مرا از سیاهی به نور آوردی، دوستت دارم. با من بمان تا همیشه هر لحظه زندگی، که حضورت التیام بخش اندوه من است.
من از تو برای اولین بار عیدی می خواهم. روز تولد توست، اما می خواهم بزرگواری کنی و هدیه را تو به من بدهی. امام مهربانم بدان که خیلی دوستت می دارم.

خداحافظی با امام رضا

چادر مشکی ام را پوشیدم و از مادر و پدرم خداحافظی کردم و به مدرسه رفتم. خیلی آرام شده بودم. هیچ نگرانی و دلهره ای نداشتم. زیارت حرم امام رضا (ع) بی نظیرترین و شگفت انگیزترین اتفاق زندگی ام بود، آن هم دقیقا در روز تولدش.
با آرامش وارد اتاق مدیر شدم و سلام کردم. خانم مدیر گفت: چقدر چادر به تو می آید دختر. لبخندی زدم و گفتم هدیه امام رضاست. خانم مدیر گفت برو سرکلاس، تا ساعت ۱۱ ظهر نتیجه آخرین قرعه کشی اعلام می شود.

لَبَّیكَ الّلهُمَّ لَبَّیكَ، لَبَّیكَ لاشَریكَ لَكَ لَبَّیكَ، إنَّ الْحَمْدَ وَ النِّعْمَةَ لَكَ وَالْمُلكَ، لاشَریكَ لَكَ لَبَّیكَ

اللهم لک لبیک

هر بار که این جمله را می گفتم، چشمانم را می بستم و گنبد طلا آقای مهربانی ها، امام رضا (ع) را جلوی چشمانم می دیدم و اشک می ریختم. هیچ گاه فکر نمی کردم سفر به مشهد، آن هم روز ولادت امام رضا (ع) حاجتم را برآورده کند.
امام مهربانم چگونه تو را توصیف کنم که لایق همچون تویی بزرگوار باشد.
هر دفعه که چشم می گشودم پدر و مادرم را در لباس احرام و در حال طواف می دیدم. خدای من، خدای بزرگ، ای که سراسر نوری و رحمت، از تو ممنونم که لیاقت میهمانی خانه ات را به من عطا نمودی.

کعبه در خاطرات سفر به مشهد

پدر عزیزتر از جانم، جانم به فدای بزرگواری ات که خودت کعبه ندیده مرا راهی کردی.
مادر مهربانم، من به فدای اشک هایت، در وقت خداحافظیمان بشوم، می پرستمت.

امام رئوف و مهربانم، یا علی ابن موسی الرضا، تولدت هزاران بار مبارک.

امام رضا تولدت مبارک

امیدواریم از مقاله خاطرات سفر به مشهد لذت برده باشید. سفر به مشهد می تواند یکی از خاطره انگیز ترین سفرهای شما عزیزان باشد.
خاطره های زیبا خودتان را برای ما ارسال کنید.

لازم به ذکر است که بخاطر طولانی نشدن مقاله و گرفته نشدن وقت شما عزیزان از تشریح کامل خاطره صرف نظر کردیم.

نتیجه گیری:

درد دلهای منو پنجره های حرمت                                   کودکی های منو خاطره های حرمت
صحن و ایوان طلایت به دلم می چسبد                           دل من شیفته منظره های حرمت

مهربانی امام رضا (ع) نزد جهانیان زبان زد است. هیچ زائری از زیارت امام رضا (ع) دست خالی باز نمی گردد.
من دست خالی آمدم، دست من و دامان تو                     سر تا به پا درد و غمم، درد من و درمان تو

اگر با خواندن این خاطره دلتان به صحن و سرای حرم آقا پر کشید، ما را از دعای خیرتان بی نصیب مگذارید.

از اینکه با خاطرات سفر به مشهد، مسافر سلام همراه بودید سپاسگذاریم. امیدواریم از خواندن این خاطره زیبا لذت برده باشید.

آیا از این مقاله راضی بودید؟
اشتراک گذاری:
زهرا روح آبادی

امتیاز کاربران

  • سلام من قبل از این فقط برای زیارت به مشهد میرفتم عید امسال از سایت ایرانپلنر چندتا برنامه سفر گرفتم زیارت بیشتر بهم چسبید چون کنارش خیلی جاهایی که اصلا نمیدونستم اینقدر به مشهد نزدیکن رو رفتم دیدم کلی لطلاعات خوب دیگم گرفتم ازش اینم لینکش حتما ببینید
    خیلی جالب بود برام کاملا هم رایگان.

    فلش/پیکان
نظر شما درباره این موضوع
نام و نام خانوادگی:
آدرس ایمیل:
میزان رضایت شما:

هتل های مرتبط

  • هتل مدینه الرضا مشهد
    %۲۱
    تخفیف

    هتل مدینه الرضا مشهد

    ۵
    مشهد - ابتدای خیابان شیرازی - نبش شارستان رضوی - هتل مدینه الرضا مشهد.
    برای دیدن قیمت ها به صفحه هتل مراجعه کنید
  • هتل حیات شرق مشهد
    %۶۸
    تخفیف

    هتل حیات شرق مشهد

    ۳
    مشهد، خیابان نواب صفوی، بین نواب 10 و 12.
    برای دیدن قیمت ها به صفحه هتل مراجعه کنید
  • هتل پارسیس مشهد
    %۴۵
    تخفیف

    هتل پارسیس مشهد

    ۵
    مشهد، بلوار وحدت، بعد از وحدت ۷، بلوار امیرالمومنین، ساختمان دوم سمت راست.
    برای دیدن قیمت ها به صفحه هتل مراجعه کنید
  • هتل رفاه مشهد
    %۱۰
    تخفیف

    هتل رفاه مشهد

    ۴
    خیابان امام رضا - خیابان دانش شرقی - شهید حنایی 12
    برای دیدن قیمت ها به صفحه هتل مراجعه کنید
  • هتل رضویه مشهد
    %۴۰
    تخفیف

    هتل رضویه مشهد

    ۳
    مشهد، میدان بیت المقدس (فلکه آب)، جنب بازار رضا.
    برای دیدن قیمت ها به صفحه هتل مراجعه کنید

👇🏻 مسافرسلام را اینجا بشناسید 👇🏻

برای اطلاع از آخرین تخفیفات هتل ها، ترفندهای سفر و آشنایی با بکرترین جاذبه های ایران در شبکه های اجتماعی در کنار ما باشید.
درخواست تماس
تلفنی رایگان
درخواست تماس تلفنی رایگان
  • شماره تماس شما:
  • نام و نام خانوادگی شما: