عید قربان

داستان عید قربان

مفهوم قربانی و عید قربان

قربانی در لغت به معنای هر چیزی که وسیله تقرب و نزدیکی الله می‌شود که آن چیز می‌تواند ذبح حیوان یا دیگر صدقات باشد. بعضی علما اعتقاد دارند که هر نیکی و عمل خیر که باعث قرب الهی باشد، قربانی گویند. در میان مردم عام به حیوانی که به خاطر رضای خدا در روز عید قربان ذبح می‌کنند، قربانی گفته می‌شود. کشتن حیوان در عید قربانی نماد کشتن نفس اماره است و حجاج در روز دهم ذیحجه در سرزمین منا به کشتن شتر، گاو و گوسفند و انفاق آن به مستحقین می‌پردازند تا به رحمت پروردگار نزدیک شوند. مسافر سلام را همراهی کنید تا داستان عید قربان را شرح دهد.

داستان عید قربان

حضرت ابراهیم علیه السلام یکی از پیامبران است که تا سن هشتاد و شش سالگی، هیچ فرزندی نداشت. یک روز با هزاران بیم و امید به درگاه خداوند طلب فرزندی صالح کرد و گفت: بار الها! مرا فرزند صالحی از بندگان شایسته خود عطا فرما. خداوند دعایش را مستجاب کرد و فرزند صالحی به نام اسماعیل به او داد. ابراهیم عاشقانه اسماعیل را دوست داشت، علاوه‌بر‌ آن سال‌ها از او جدا بود و در فراق او می‎سوخت. سال‌ها گذشت و حضرت اسماعیل سیزده ساله شد. دیر فرزنددار شدن حضرت ابراهیم و عشق او به فرزندش زمینه‌ساز داستان عید قربان شد.
زمانی که حضرت اسماعیل (ع) می توانست در مسایل مختلف زندگی پدر را یاری کند، حضرت ابراهیم (ع) خواب عجیبی دید و آن خواب شروع یک آزمایش الهی بود. حضرت ابراهیم (ع) در خواب دید که از سوی خداوند به او دستور رسیده است تا تنها فرزندش را با دست خود قربانی کند. ابراهیم (ع) شک کرد که آیا این رویای صادقه است یا خوابی شیطانی؟ تا سه شب بعد این خواب تکرار شد و در شب سوم به ‌یقین رسید که رویای صادقانه است و وسوسه‎ شیطانی در کار نیست. حضرت ابراهیم با دیدن این خواب عجیب در راه داستان عید قربان قدم گذاشت، عیدی که میلیون‌ها مسلمان را در برمیگیرد.
حضرت ابراهیم (ع) بر سر یک دو راهی خطرناک قرار گرفت و باید انتخاب می‌کرد. باید بین خدا و نفس از یکی می‌گذشت و در نهایت را، به سوی خدا رفت. شاید انتخاب غلط او موجب گمراهی سیل عظیمی از مسلمانان می‌شد و داستان عید قربان هرگز به وجود نمی‌آمد. شیطان نیز در این مسیر، چندین بار او را وسوسه کرد. به عنوان مثال به او می‎گفت این خواب شیطانی است و یا از عقل دور است، که انسان جوانش را بکشد. ابراهیم به هاجر (مادر اسماعیل) گفت: لباس پاکیزه به فرزندم بپوشان و موی سرش راشانه کن، می‎خواهم او را به سوی دوستم ببرم و هاجر اطاعت کرد. در هنگام حرکت ابراهیم از هاجر کارد و طناب خواست. هاجر با تعجب پرسید: تو به زیارت دوست می‎روی، کارد و طناب برای چه منظور می‎خواهی؟ ابراهیم پاسخ داد: شاید گوسفندی برای قربانی بیاورند، به کارد و طناب احتیاج پیدا کنم.

مقاومت حضرت ابراهیم، هاجر و اسماعیل در برابر وسوسه‎های شیطان

ابتدا شیطان در قالب پیرمردی نزد هاجر آمد و با دلسوزی گفت: آیا می‌دانی ابراهیم، اسماعیل را به کجا می‎برد؟ او پاسخ داد: به زیارت دوست. شیطان گفت: ابراهیم او را می‎برد تا قربانی کند. هاجر با تعجب گفت: کدام پدر مثل ابراهیم، پسری مانند اسماعیل را می کشد؟ شیطان جواب: ابراهیم می‎گوید: خدا فرموده است! هاجر گفت: هزار جان من و اسماعیل فدای راه خدا باد و ای کاش هزار فرزند داشتم و همه را در راه خدا قربانی می‎کردم. شیطان برای رقم نخوردن داستان عید قربان و سربلندی انسان‌ها در مقابل وسوسه‌های شیطانی تلاش‌های بسیار کرد.
زمانیکه وسوسه‌های شیطان بر روی هاجر تاثیر نداشت، اینبار به صورت پیرمرد نزد ابراهیم رفت و گفت: ابراهیم، فرزند خود را به قتل نرسان که این خوابی شیطانی است. اما ابراهیم با قاطعیت پاسخ داد: خداوند را قسم می‌خورم که اگر به اندازه افراد شرق و غرب فرزند داشتم و خدای فرمان می‎داد که همه را قربانی کنم، اطاعت می‌کردم. در آخر وقتی شیطان از ابراهیم (ع) ناامید شد و به سراغ اسماعیل رفت و گفت: پدرت می‌خواد تو را قربانی کند و می‎گوید فرمان خدا است. اسماعیل جواب داد: در برابر فرمان خدا باید تسلیم هستم. داستان عید قربان به معنای اطمینان قلبی به فرمان خدا از سوی حضرت ابراهیم، حضرت اسماعیل و هاجر است.

حضرت ابراهیم و اسماعیل در روز قربان

حضرت ابراهیم و اسماعیل (ع) در قربانگاه

ابراهیم فرزندش را به قربانگاه منا برد و خوابش را تعریف کرد. اسماعیل از پدر خواست تا فرمان خدا را انجام بدهد. بی شک داستان عید قربان، یکی از بی‌نظیرترین تجلیگاه بندگی معبود از عبدش می‌باشد.
اسماعیل به پدرش شش وصیت نمود:

  • ابتدا دست و پای مرا محکم ببند تا در زمان قربانی کردن، حرکتی نداشته باشم و کنم و جامه تو خونی شود.
  • پیراهنم را از تنم بیرون بیاور تا خونی نشود و مادرم آن را نبیند و ناراحت نشود و وقتی به خانه رسیدی، به مادرم تسلی خاطر بده.
  • پیراهن خود را به تن من کن تا بوی تو را حس کنم و راحت تر جان دهم.
  • مرا در حال سجده قربانی کن تا مبادا چشمت به صورت من بیوفتد و محبت پدری بر تو غالب شود و تو از اجرای فرمان خدا سرپیچی کنی.
  • امشب نزد مادرم نرو تا مرا راحت‌تر فراموش کند.
  • سلامم را به مادرم برسان و پیراهنم را به یادگار به او بده.

ابراهیم دست و پای اسماعیل را با طناب بست و کارد را بر حلقوم اسماعیل گذاشت، و محکم فشار داد اما کارد نبرید و ابراهیم از این که فرمان خدا به تاخیر می‎افتد، با ناراحتی کارد را به زمین انداخت و کار به اذن خدا به سخن در می‌آید و می‎گوید: خلیل به من می‎گوید ببر، ولی جلیل (خدای بزرگ) مرا از بریدن نهی می‎کند! اسماعیل برای کمک به پدر از او می‌خواهد که سر کارد را در گودی حلقش فرو کند تا کار به سرانجام برسد و در همین لحظه خدا به ابراهیم ندا می‌دهد که فرمان خدا را با عمل تصیق کردی. ناگهان حضرت ابراهیم (ع) گوسپندی را دید. خدا به ابراهیم فرمان داد که از اسماعیل دست بردار و این گوسپند را قربانی کن.
پس از پیروز شدن حضرت ابراهیم در این امتحان الهی، قربانی جایگاه ویژه ای در ادیان مختلف پیدا کرد و سالانه افراد تسلیم در برابر خدا، قربانی می‌کنند. مسلمانان جهان نیز در عید قربان اعمال مخصوص این روز را به جا می‌آورند و سر تعظیم به درگاه خداوند فرو می‌آورند.

مقاله‌هاب مرتبط:

از دیگر مقالات در مورد اعیاد مسلمانان می‌توان:

اشتراک گذاری:

نویسنده : پریسان

بیشترین تخفیف ها

بیشتر ...

آخرین دیدگاه‌ها

ثبت نظر شما
میزان رضایتمندی شما:
فلش/پیکان
درخواست تماس
تلفنی رایگان
درخواست تماس تلفنی رایگان
  • شماره تماس شما:
  • نام و نام خانوادگی شما: